Hairkul:

 آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد...!

Watergate:

 دروازه دولاب!

 

Categorize:

نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود!

Velocity:

شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند (شیراز)

Macintosh:

مهین تاج

San Antonio:

به ترکی‌ ، شما آنتونیو هستید...!

Longtime:

در حمام ، زمان پیچیدن لونگ را گویند...!

Long time no see:

دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن...!

Cambridge:

شهری که تعداد پلهایش اندک است...!

UNESCO:

یونس کجاست...؟!

Jesus:

در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند...!

Finland:

سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند...!

Damn You All :

دم همتون گرم...!

Savage Blog:

ساوجبلاغ...!

Latino:

لات بازی ممنوع...!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .

در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:

آیا وقت من تمام است؟

خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد

کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)- جمع و جور کردن شکم .

فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت
كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.

بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

!!!!!!خدا جواب داد : شمايييييييد نشناختمتون