خاطره نویسی بعد چند وقت و دیگر هیچ...
خوبین؟؟بعد مدتها اومدم خاطره بنویسم
خب از چی بگم؟؟از کجا بگم؟؟امسال یعنی یجورایی از تابستون پارسال درس خوندیم واس کنکور و ده تیر کنکور ریاضی دادیمو خلااااااااااااص
چیه آخه ادم یسال اعصابش میریزه بهم که درمیام یا درنمیام
تا ده تیر که همش منتظر بودیم کنکورو بدیم راحت شیم و یه نفس راحت بکشیم
اما نمدونستیم سختتر از اون انتظاره واس نتایج و دست به دعا شدن که خدایا کاری کن جواب غلطامو ماشین سازمان سنجش نبینه
.![]()
خلاصه انتظار به پایان رسید و مرداد نتایج اولیه اومد
خدارو شکر من و دوستام هممون رتبه ای اورده بودیم که میشد یجورایی سراسری شهر خودمون قبول شیم
و بالاخره شهریور نتایج نهایی اومد و مهندس شدیم![]()
بریم ببینیم دانشگاه چه خبره مدرسه و دبیرستان که خبری نبود![]()
![]()
![]()
پاییزم که تو راهه
و از حالا که هنوز شهریور تموم نشده هوای پاییزی شروع شده !!! من به کی بگم از این هوااااااااااا بدم میاد![]()
!!
از فردا هم که میشه ۲۷ شهریوره گفتن بیایین کلاسای دانشگا شروع میشه
والله ما که شنیدیم هفته دوم مهرماه با زور کلاسا تشکیل میشن![]()
![]()
دیگه چی بگم؟؟هیچی دیگه واس امروز کافیه فعلا بابای![]()

سلام