باران...!
باران می بارد
پیشتر از آنکه پیاله ام خالی شود
پیاله ات را بیاور
نگذاریم تمام شود
آنچه از من و تو می ماند
همین است
فقط یک پیاله باران
سینه ریز باران را بر امتداد نگاهت بیاویز
تا در بستر آبی اندیشه
سایه بانی بسازیم از رنگین کمان اعتماد
تا در پس ِ بلورخانه ی اشک
حریر عاطفه را فرش کنیم
و قداست معراح را شاهد باشیم
آنگاه در خرمن گاه اشتیاق
برکه های دیدار را
از شبنم مهر
سرشار خواهیم کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۷ ب.ظ توسط ** پروانه**
|
سلام