سلاااااااااااام
سلااااااااام چطوریددددددد؟ کجاهایییییید؟فقط هشتا نظر تو پست پایینیه ها
از اون بیشتر نبید
باشه /باشه به قول داداش هیدرم که بهم گفت آرزوهای بزرگی کن به جای اینکه آرزو کنی آمار بازدیدت بره بالا پس منم دیگه آرزو نمیکنم
چون دیگه دیدم راس میگه و من آرزوهای بزرگتری میتونم داشته باشم
خوب میخاستم چی بگم؟راستش هیچی یه هویی دلم گرفت امروز هم امتحان تاریخو دادیم و موند واسه یه هفته بعد که بریم و امتحان فیزیک بدیم
فیزیکدانان بزرگ!!به به به به
خوب چه خبرا دوستای دو نفرم چی کار میکنن؟؟؟
براشون آرزوی وصال دارم!! ولی امسال داره خیلی زود میگذره خیلی
انگار همین دیروز بود اول مهر اومد
الان دی ماه هست واقعا زود گذشت
والله دیگه چی بگم خیلی از دوستام میدونن اتفاقی که توی آذر ماه واسم افتاد و اصلا دوس ندارم دربارش حرف بزنم که آزارم میده
فقط دعا میکنم خدا دیگه هیچ بندشو این جوری امتحان نکنه
هنوز جالب اینجا بود توی اون شرایط بدی که داشتم یکی از دوستام هم اومد گفت میترا؟گفتم بله؟
گفت میتونم بهت اعتماد کنم؟گفتم حتما
گفت یه موضوعی دارم که ازت کمک میخام چون نمیتونم با هیشکی در میون بذارم !!
بهم گفت شنیدم تو پسورد وب معلم جغرافی پارسالمونو داری مگه نه؟؟گفتم آره واسه قالبش چند تا کار انجام دادیم
ولی همین جوری در تعجب بودم که خدایا چه ربطی داره این سوالا؟؟؟که گفت میترا نظرری که گذاشته بودم تو خوندی؟گفتم تو کدم پستش؟
گفت خصوصی گذاشته بیدم!!!بسم الله
قبل اونم استادم پسورد رو تغییر داده بود و بهم گفت چند روز بعد بهت میدم
واقعا کارارو تو رو خدا آدم شاخ درمیاره
خلاصه گفتم نه به خدا
مگه من فوضول وب معلمم هستم ؟من فقط چند دفعه واسه قالبش رفتم قسمت مدیریت وبلاگشون همین
بعدش گفت نه به خدا منظورم این نبود پس باید به تو هم جریانمو بگم تا کمکم کنی !!!
همین جوری دیگه داشتم از فوضولی میترکیدم که چیکارم داره خلاصه گفت و فهمیدم به حز ما هم تو این دنیا هست کسی که یه مشکلی داره که نمیتونه به هیشکی بگه
خلاصه گفت و کلی خوشحالم کرد که من رو امین خودش دونسته بود
زد زیر گریه اما من گفتم :یادت باشه اشک را برای دردهای بزرگ آفریدند نه هر مشکلی![]()
![]()
تو دلم میگفتم خدایا قربونت برم که توی این شرایطم که دیگه از همه میخاستم دعام کنن این دوست جدید هم به من پناه اورده![]()
حالا دیگه مشکلش چی بید محرمانه بید
بترکین از فوضولی![]()
شرمنده اون منو امین خودش دونسته و نمیتونم چیزی بگم![]()
وایییییییی چقدر حال میکنه آدم وقتی میبینه آدما بهش اعتماد میکنن
هم استادم که پسورد وبشون دست من بید که این یه نوع اعتماده![]()
هم دوست جدیدم که بهم اعتماد کرده![]()
وایییییییی بیچاره حالش خوف نیست براش دعا کنین من که از آقا امام حسین میخام دیگه اوئن مشکلش از یادش بره و فراموش کنه گذشته ها رو
انشاالله
ببینین چه مشکلی بید که من واقعا در عجب بودم که چقدر بیچاره تازگی ها دپرس شده
حالا دیگه کمکش کردم و امیدوارم خدا هم کمکش کنه![]()
خیلی حرف زدمااااااااااااااااا
دیگه برم
الان دوستم زنگ زداااااااا بیچاره زودی قطع کرد آخه بهش گفتم دارم وب آپ میکنم بدو بخون
اونم دیگه چی بگه
از همین جا ازت معذرت میخام نسیم جونم![]()
![]()
بایییییییییییییییی تا هاییییییییییییی![]()
![]()
یا حق![]()
![]()
سلام