پنجره
وقتي كه دلت گرفت ... وقتي كه دلتنگ شدي ... وقتي كه ديدي هيچكس نيست باورت كنه... وقتي فهميدي كسي نيست به حرفات ودرد دلهات گوش كنه ... برو كنارپنجره ، پنجره رو باز كن و يه نگاه به آسمون بنداز، فرق نمي كنه شب باشه يا روز ، آفتابي باشه يا ابري فقط بهش نگاه كن ، ناخودآگاه احساس آرامش وجودت رو تسخير مي كنه ، روحت به پرواز در مياد مي ري تا اوج ابرا، كنار مهربوني كه هر چقدر هم پيشش بموني راضي نمي شي كه ازش دل بكني . يه لحظه چشماتو ببند آروم نفس بكش اون وقتي كه آروم مي شي ومي فهمي اونقدرام تنها نيستي و يكي هست كه همش با توئه .
اگه اشكات اومد بيخيال ، بزاربباره وبدون اون موقع ست كه به آرامش واقعي مي رسي و پشتت واسه مقابله با مشكلاتي كه داري محكمتر ميشه وحالابا توكل بيشتربه اون بزرگ دوستداشتني مي توني بقيه ي مسيرت رو ادامه بدي وقتي پنجره رو مي بندي انگار كه برگشتي جاي اولت اما اينبار با اميد و توكل بيشتر.
سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه حتي اگه يه ذره هم شده به سراغش بري و باهاش درد دل كني و يادت باشه كه پيوند چشماتو با آسمون قطع نكني
اگه اشكات اومد بيخيال ، بزاربباره وبدون اون موقع ست كه به آرامش واقعي مي رسي و پشتت واسه مقابله با مشكلاتي كه داري محكمتر ميشه وحالابا توكل بيشتربه اون بزرگ دوستداشتني مي توني بقيه ي مسيرت رو ادامه بدي وقتي پنجره رو مي بندي انگار كه برگشتي جاي اولت اما اينبار با اميد و توكل بيشتر.
سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه حتي اگه يه ذره هم شده به سراغش بري و باهاش درد دل كني و يادت باشه كه پيوند چشماتو با آسمون قطع نكني
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۸ ب.ظ توسط ** پروانه**
|
سلام