کودکانه...
قلم در دست میگیرم تا شعری بگویم
برخلاف میل خویش از قشنگی های دنیا چیزی بگویم
یادم آمد شور و شوق بچگانه
نوازش های مهربان مادرانه
آن همه شیطنت های کودکانه
چه آمد بر سر آن روزگاران
چه شد آن خنده های بی پایان
نمیدانم چه رازیست در این عالم هستی
گیج و مبهوتم در این سرای هستی
ای کاش میشد به ان دنیای کودکانه بازگردم
ای کاش میشد به ان خنده های جاودانه بازگردم
دلم می خواهد آن ذوق کودکانه
دلم می خواهد تا غرق در کودکی شم
رها از هر چه پوچی و بدی شم
خداوندا بگیر دستان پاکم
ببر من را به آن روزگار کودکانه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۳:۲۱ ب.ظ توسط ** پروانه**
|
سلام